کسی که می خواست خدا را ببیند

روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!!



کریشنا گفت: قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی...



او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.



هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.



عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.

در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!



مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود.


کریشنا گفت: درست است. حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید..

پروژه ناتال مایکروسافت: بازی های کامپیوتر بدون دسته بازی



خود شما دسته بازی هستید! این شعار پروژه مایکروسافت برای متحول کردن بازی های کامپیوتر است. در این پروژه که برای کنسول بازی Xbox مایکروسافت طراحی شده است هیچ دسته ای وجود ندارد. سیستمی که در مقابل شما قرار می گیرد کل بدن را اسکن کرده و حرکات بدن شما را به صورت سه بعدی به محیط بازی منتقل می کند.

پروژه جدید مایکروسافت تلاش می کند که بازی های کامپیوتری را بیشتر از همیشه وارد دنیای واقعی بکند. و به همین خاطر به مجموعه از عملیات های تشخیصی مانند تشخیص چهره مجهز است.

این سیستم قادر به شناسایی افراد از روی صدا هم هست و برای مثال شما یک مسابقه را خواهید دید که در آن مجری کامپیوتری مسابقه شرکت کنندگان را از روی صدایشان تشخیص می دهد.

برای ساخت ابزار جدید از سنسورهای حساس و ویژه ای استفاده شده که شامل دوربین، میکروفن، سنسور تشخیص عمق و فضای سه بعدی و پردازشگر مخصوص است.

ایده مایکروسافت افراد زیادی را به هیجان در آورده است. پروژه Natal هنوز دارای زمان بندی ارایه شده ای برای عرضه عمومی نیست و بیشتر می توانید به آن به عنوان طرح اولیه از یک ایده فوق العاده نگاه کنید که هنوز برای رسیدن به آن باید چند سالی صبر کرد.

این ویدئو رو هم ببینید خیلی جالبه :

http://www.youtube.com/watch?v=p2qlHoxPioM

روش های درس خواندن دختر پسرها

دخترها:

بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند.

و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...

یه کم که درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند

و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون تموم میشه

حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی ...